از آنجا که علاقه به «جاه و شهرت» و«مقام و ریاست» و به دنبال آن دویدن، پیامدهای ناگواری دارد، شناخت این پیامدها آدمی را در برخورد با جاه و مقام هوشیار می کند.

1. نفاق و دورویی 

علاقه به جاه و شهرت و ریاست موجب نفاق در قلب انسان می شود. اینکه در حدیث گفته، «مراوده با صاحبان قدرت و نفاق با آنان» پیامد حب جاه خوانده شد، بدین خاطر بود که انسان معمولاً برای حفظ مال، جاه و شهرت خود ناچار می شود که با صاحب منصبان و حاکمان مراوده داشته و با ایشان مماشات نماید؛ چرا که مال و شهرت انسان بیش از آن که از سوی افراد عادی تهدید شود، از سوی آنان تهدید می گردد.

صاحبان منصب و دولت مردان به سادگی، ثروتمندان و دارندگان جاه و شهرت و مقام و موقعیت اجتماعی را به حال خود رها نمی کنند. هم برای استفاده از آنچه آنها از آن برخوردارند و هم به منظور در امان ماندن از این افراد، سعی می کنند آنان را تحت سیطره و کنترل خود درآورند. از ثروتمندان به هر طریقی باج می گیرند تا ثروت آنان را تضمین کنند و اگر صاحب ثروتی در برابر خواسته آنان مقاومت کند، از راههای مختلف ثروتش را مصادره می کنند. بدین وسیله هم بخشی از ثروت آنان را می گیرند و هم آنان را تحت کنترل دارند تا مبادا از ثروتشان بر علیه قدرت سیاسی حاکمان استفاده کنند.

حب جاه، شهرت و مقام در رویارویی با مردم سبب «نفاق و دورویی» می شود؛ چرا که گاهی انسان به منظور کسب یا حفظ محبوبیت خود نزد مردم سعی می کند با آنان مخالفت نکند و با باورها و خواسته های آنان همسو شود، هرچند آنها را غلط، نادرست و برخلاف مصلحت بداند، اما علاقه به جاه و شهرت و موقعیت اجتماعی سبب می شود واقعیات را زیر پا نهد، از حق گویی صرف نظر کند و با مردم مماشات نماید. عالمی که وظیفه با بدعتها را دارد، بخاطر حفظ موقعیتش در برابر آنها سکوت کند و مردم را با باورهای غلط و خرافی شان رها سازد، تا مبادا از او به خاطر مخالفتش با آنان رویگردان شوند و این چیزی جز فدا کردن دین در راه دنیا و مظاهر آن نیست.

حدیثی که از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل شده است، این واقعیت را به صورت روشن بیان می کند. حضرت می فرماید:

«ما ذئبان ضاریّان ارسلا فی زریبه غنم باکثر فساداً من حب الجاه و المال و الشرف فی دین الرجل المسلم»؛ خطر و فساد دو گرگ درنده ای که به آغل گوسفندان حمله برند، بیشتر از خطر و فساد عشق و علاقه به جاه و مال و شهرت در دین مرد مسلمان نیست.

کسی که ثروت را برای خدمت به خدا و خلق خدا، جاه و شهرت را برای خدمت به دین خدا ومقام و ریاست را به خاطر دفاع از ستمدیدگان در برابر ستم پیشگان بخواهد، هیچگاه نگران از دست دادن آنها نخواهد بود. بسیاری از دارندگان جاه و مقام به خاطرحفظ آن در برابر زیاده خواهی دارندگان را نشانه «ضعف نفس» و آن را ناشی از«حب جاه ومقام» می دانست ومسئولان را از این لغزشگاه برحذر می داشت

جلوه دیگر این نفاق، آن است که چون انسان به خود عشق می ورزد، هر آنچه مرتکب می شود، خوب و قابل تحسین می پندارد، عیوب خود را حسن و خوبیهای دیگران را زشت می بیند و جلوه می دهد، با ‌آنکه اگر خوب بیندیشد، می فهمد که دچار خطا شده است.

«حب الشیء یعمی و یصمّ» حب به چیزی انسان را کر و کور می کند.

امام خمینی به اهل علم هشدار می داد:

این عیب گیری هایی که بعضی از ما نسبت به دیگران می کنیم، همه اش برای این است که ما خودمان را- برای آن حب نفسی که داریم- خیلی مهذب و صحیح و آدم کامل می دانیم و دیگران را معیوب می دانیم و به عیبشان ایراد می گیریم... تو آنطور که می نمایی، هستی؟ ما که داریم در جامعه نمایش می دهیم که ما برای خدا درس می خوانیم، درس شریعت می خوانیم... از جندالله هستیم... آن طوری که ظواهرمان هست، هستیم؟... مگر نفاق غیر از این است؟

 

2. ضعف نفس

انسانی که دلبسته مال و ثروت، جاه و شهرت و مقام و ریاست باشد، ضعیف است و قدرت مقاومت در برابر صاحبان قدرت و مکنت را ندارد. دلبستگی های او سبب می شود که به هر ذلتی تن دهد و دیگران خواسته های خود را به او تحمیل کنند. آنان که از این وابستگی ها رهایند، در برابر خواسته های نامشروع دیگران قدرت مقاومت داشته و تن به هر ذلتی نمی دهند، چرا که نگران از دست دادن چیزی نیستند.

کسی که ثروت را برای خدمت به خدا و خلق خدا، جاه و شهرت را برای خدمت به دین خدا و مقام و ریاست را به خاطر دفاع از ستمدیدگان در برابر ستم پیشگان بخواهد، هیچگاه نگران از دست دادن آنها نخواهد بود. بسیاری از دارندگان جاه و مقام به خاطر حفظ آن در برابر زیاده خواهی دارندگان را نشانه «ضعف نفس» و آن را ناشی از«حب جاه و مقام» می دانست و مسئولان را از این لغزشگاه برحذر می داشت.

 

‌3. ‌ترس از قدرتمندان

یکی از عوارض و پیامدهای وابستگی انسان به ثروت و شهرت و ریاست ترس از قدرتمندان است. وقتی انسان ضعیف باشد، با کوچکترین تشر صاحبان قدرت و نفوذ عقب نشینی می کند. وابستگی از انسان موجود ضعیف و سست عنصری می سازد که قدرت مقاومت و ایستادگی در برابر زورگویی را ندارد، به سادگی تسلیم می شود و به سازشکاری مبتلا می گردد.

اتفاقاً یکی از ابزارهای صاحبان قدرت برای سلطه بر دیگران، «ایجاد رعب و وحشت» در دل آنها است. بیش از آنکه قدرت قدرتمندان عامل سلطه آنان باشد، «ضعف» دیگران زمینه سلطه گری را فراهم می کند. به همین دلیل آنان با حاکم کردن جو رعب و ترس هرگونه مقاومتی را در برابر خواسته های خود از بین می برند؛ فکر مقاومت از بین می رود و نوبت به اصل مقاومت نمی رسد. تحلیل گران تاریخ یکی از عوامل مهم حاکمیت بنی امیه را ایجاد رعب و وحشت در جامعه می دانند.

غرور

4.‌ خودخواهی، کبر و غرور

از مهمترین پیامدهای حب نفس و مظاهر آن خودخواهی انسان است که به بزرگداشت خود و تحقیر دیگران می انجامد. انسان چون خود را دوست دارد، به هر آنچه به او تعلق دارد، علاقمند است. این علاقه هر قدر بیشتر و شدیدتر باشد میزان کبر و خودخواهی انسان بیشتر بوده و به خودپرستی می انجامد. انسان خودخواه، همه چیز را برای خود می خواهد؛ همه خوبیها را از خود می داند؛ همه بدیها را از خود دور دانسته و به دیگران نسبت می دهد؛ به خود حسن ظن داشته و به دیگران سوءظن دارد؛ بدیهای خود را خوب و خوبیهای دیگران را بد می پندارد؛ همان کاری را که اگر خود انجام دهد، خوب می داند،اگر از دیگری سر بزند، بد و زشت و سزاوار سرزنش می شمارد؛ گرفتار کبر و غرور و خودبزرگ بینی می شود. این پیامد از خطرناکترین عوارض حب نفس و حب دنیا است.

انکار مقامات حکما و عرفا را از سوی عده ای، ناشی از «خودخواهی» آنان را دانسته و می فرمودند: چون خودخواه و خودپسند هستند هرچه را ندانستند حمل به جهل خود نکنند و انکار آن کنند تا به خودخواهی و خودبینی شان خدشه وارد نشود

امام هشدار می داد که: بالاترین گرفتاری... گرفتاری حب نفس است. گرفتاری حب جاه است، گرفتاری حب شهرت است. من می خواهم این عمل از من صادر بشود تا مردم برای من دست بزنند. عمل خوب از یکی صادر شده، این بدش می آید که از او صادر شده، این می خواهد از خودش صادر بشود که مردم بایستند و برای او هورا بکشند.

اگر کبر و غرور در آدمی ریشه دار شود، او را به خودکامگی و دیکتاتوری سوق می دهد؛ تحمل نقد و انتقاد خود را ندارد؛ به گمان آن که به کمالی مثل علم و ثروت و ریاست دست پیدا کرده، مردم را تحقیر می کند؛ خود را مستحق هرگونه احترام و تعظیم می پندارند؛ از مردم توقع دارد که از او پیروی کنند و هیچگونه مخالفتی با او نکنند، خود را (لایسئل عمّا یفعل و هم یسئلون) می انگارد؛ با آنکه علم و دیانت از چنین اخلاقی مبرا است.

به فرزندش سفارش می کرد:

هیچگاه در خدمت به خلق الله خود را طلبکار مدان که آنان به حق منت بر ما دارند، که وسیله خدمت به او - جل و علا- هستند و در خدمت به آنان دنبال کسب شهرت و محبوبیت مباش که این خود حیله شیطان است که ما را در کام خود فرو برد و در خدمت به بندگان خدا آنچه برای آنان پر نفع تراست، انتخاب کن، نه آنچه برای خود یا دوستان خود، که این علامت صدق به پیشگاه مقدس او - جل وعلا- است.

حتی انکار مقامات حکما و عرفا را از سوی عده ای، ناشی از «خودخواهی» آنان را دانسته و می فرمودند:

چون خودخواه و خودپسند هستند هرچه را ندانستند حمل به جهل خود نکنند و انکار آن کنند تا به خودخواهی و خودبینی شان خدشه وارد نشود.

                                                                                                                            

      فرآوری : زهرا اجلال

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان