در روایات اسلامی بر توسل به پیامبر صلى الله علیه و آله و اولیاى دین تاکید شده است با توجه به مبانى اعتقادى امامیه، توسل به معصومین علیهم السلام ملائکه مقرب، قرآن، شهدا، علما و صالحین امت، در اسلام توصیه شده است .در بسیارى از اخبار و ادعیه آمده است : خدایا تو را به حق پیامبر صلى الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام که تو آنها را شفیع امت قرار داده اى، حاجات ما را روا بفرما.

در زیارت نامه منسوب به حضرت بقیه الله الاعظم امام زمان عجل الله تع الى فرجه الشریف نیز بر قمر بنى هاشم علیه السلام با این کلمات زرین درود فرستاده شده است:

«السلام على العباس بن امیر المومنین المواسى اخاه بنفسه الاخذ لغده من امسه الفادى له الواقى الساعى الیه بمائه المقطوعة یداه»؛ سلام بر عباس فرزند امیر مومنان که جانش را در راه مواسات با برادرش ‍ تقدیم نمود، دنیایش را در راه تحصیل آخرت صرف کرد و جانش را براى حفاظت از برادرش قربانى ساخت.. .

در این نوشتار به پاره ای از توسلات عاشقان به ساحت مقدس حضرتش اشاره ای می نماییم.

 

دیگر مرا «باب الحوائج» نگوئید

عالم ربّانى حاج شیخ مرتضى آشتیانى (ره) فرمود: که حجة الاسلام حاج میرزا حسین خلیلى طهرانى فرمود: خبر داد ما را شیخ جلیل و رفیق نبیل که با همدیگر سر درس صاحب جواهر (ره) حاضر مى شدیم، یکى از تجّار که رئیس خانواده «الکبّه» بود، پسر جوان و خوش صورت و مۆدبى داشت، والده اش علوّیه محترمه، همین یک پسر را داشتند که این هم مریض مى شود، بقدرى مرضش سخت مى شود که به حال مرگ و احتضار مى افتد. چشم و پاى او را مى بندند. پدرش از اندرون خانه به بیرون مى رود، و به سر و سینه مى زند. مادر علویه اش به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام مشرف مى شود و از کلیددار آن آستان خواهش و تمنا مى کند که اجازه دهد شب را تا صبح توى حرم بماند. کلیددار اول قبول نمى کند، ولى وقتى خودش را معرفى مى کند و مى گوید: پسرم محتضر است و چاره اى جز توسل به ساحت مقدس حضرت باب الحوائج علیه السلام ندارم، کلیددار قبول مى کند و به مستخدمین دستور مى دهد که علویه شب در حرم بیتوته کند.

بعد از لحظه اى ملکى از آسمان نازل شد و به محضر مقدس حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله مشرف شده و سلام کرد و فرمود: حضرت حق سبحانه و تعالى سلام مى رساند و مى فرماید: ما لقب باب الحوائجى را از عباس نمى گیریم و جوان را هم شفا دادیم

شیخ جلیل فرمود: بنده همان شب به کربلا مشرف شدم و اصلاً خبر از تاجر و مرض پسرش اطلاع نداشتم، همان شب که بخواب رفتم، در عالم خواب به حرم مطهر حضرت سیدالشهداء علیه السلام مشرف شدم و از طرف مرقد مطهر جناب حبیب بن مظاهر وارد شدم، دیدم بالاى سر حرم، زمین تا آسمان مملو از ملائکه است و در مسجد بالا سر حضرت پیغمبر صلى الله علیه و آله و حضرت امیرالمۆ منین على علیه السلام روى تخت نشسته اند. در همان موقع ملکى خدمت حضرت آمده عرض کرد: السلام علیک یا رسول الله، سپس عرض کرد: حضرت باب الحوائج اباالفضل العباس علیه السلام عرض کرد: یا رسول الله! پسر این علویه (عیال حاجى الکبه) مریض است و به من متوسل شده، شما به درگاه خدا دعا کنید که پروردگار او را شفا عنایت فرماید:

حضرت رسول صلى الله علیه و آله دستها را به دعا بلند کردند و بعد از چند لحظه فرمودند: مرگ این جوان رسیده و کارى نمى شود کرد. ملک رفت و بعد از چند لحظه دیگر آمد و پس از عرض سلام همان پیغام را آورد.

حضرت رسول صلى الله علیه و آله باز دستها را به دعا بلند کرده باز همان جواب را فرمودند، ملک برگشت .

یک وقت دیدم ملائکه اى که در حرم بودند، یک مرتبه مضطرب شدند، ولوله و زلزله اى در بینشان بوجود آمد، گفتم چه خبر شده ؟! خوب که نگاه کردم، دیدم خود حضرت باب الحوائج علیه السلام با همان حالى که در کربلا به شهادت رسیده اند دارند تشریف مى آورند، به حضرت رسول صلى الله علیه و آله سلام کردند و بعد عرض کردند: فلان علویه به من متوسل شده و شفاى جوانش را از من مى خواهد شما از حضرت حق سبحانه بخواهید که یا این جوان را شفا دهد و یا اینکه دیگر مرا «باب الحوائج» نگوئید.

,حضرت عباس علیه السلام, باب الحوائج, توسل,زندگینامه بزرگان دینی

تا پیغمبر صلى الله علیه و آله این حرف را شنید چشمان مبارکشان پر از اشک شد و رو به حضرت امیر علیه السلام نمود و فرمودند: یا على! تو هم با من دعا کن. هر دو بزرگوار دست ها را رو به آسمان کرده و دعا فرمودند، بعد از لحظه اى ملکى از آسمان نازل شد و به محضر مقدس حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله مشرف شده و سلام کرد و فرمود: حضرت حق سبحانه و تعالى سلام مى رساند و مى فرماید: ما لقب باب الحوائجى را از عباس نمى گیریم و جوان را هم شفا دادیم .

من فورا از خواب بیدار شدم و چون اصلاً خبرى از این ماجرا نداشتم، خیلى تعجب کردم. ولى گفتم: این خواب صادقه است و در آن حتما سِرّى هست. وقتى که برخاستم دیدم سحر است و ساعتى به صبح نمانده چون تابستان هم بود، طرف خانه حاجى الکبه به راه افتادم. وقتى وارد خانه شدم، پدر آن جوان را در میان خانه دیدم که راه مى رود و به سر و صورت مى زند. به حاجى گفتم : چطور شده چرا ناراحتى ؟! گفت: دیگر مى خواهى چطور بشود. جوانم از دستم رفت .

دست او را گرفتم و گفتم آرام باش و ناراحتى نکن، خدا پسرت را شفا داده و ترس و واهمه اى هم نداشته باش، خطر رفع شده، تعجب کنان مرا به اطاق جوان مریض و مرده اش برد، وقتى که وارد شدیم به قدرت کامله حق، جوان نشست و چشم بند خود را باز کرد. حاجى تا این منظره را مشاهده کرد دوید و جوانش را بغل کرد. جوان اظهار گرسنگى کرد، برایش غذا آوردند و خورد! گویا اصلاً مریض ‍ نبوده  است.(الوقایع و الحوادث: 3/42 )

یک وقت دیدم ملائکه اى که در حرم بودند، یک مرتبه مضطرب شدند، ولوله و زلزله اى در بینشان بوجود آمد، گفتم چه خبر شده ؟! خوب که نگاه کردم، دیدم خود حضرت باب الحوائج علیه السلام با همان حالى که در کربلا به شهادت رسیده اند دارند تشریف مى آورند

امروز، روز باب الحوائج است

روز تاسوعایى یکى از هیئت هاى اصفهان به محل جلفاى اصفهان، که ارمنى ها منزل دارند، مى روند. یکى از عزادارها کنار دیوار مشغول عزادارى و گریه و توسل به حضرت اباالفضل علیه السلام بود. ناگاه مى بیند در خانه اى باز شد و یک مرد ارمنى بیرون آمد. از وضع عزادارى و گریه مردم تعجب مى کند، و مى گوید: چه خبر است ؟ آن مرد عزادار مى گوید: امروز متعلق به باب الحوائج حضرت اباالفضل علیه السلام است.

مرد ارمنى مى گوید: من بچه پسرى دارم که دستهاى او فلج است، مرا راهنمائى کن که از حضرت اباالفضل شفاى او را بگیرم . آن مرد مى گوید:  امروز روز حضرت اباالفضل علیه السلام است، برو بچه ات را بیاور و دستهایش را به علم و پرچم آن بزرگوار بمال.

مرد ارمنى هم با عجله با حال گریه دست هاى بچه را به علم مى مالد و توسل پیدا مى کند و منقلب مى شود. نعره مى زند و غش مى کند، مردم منقلب مى شوند و مى گویند: که چه شده ؟ این مى گوید: به مردم گفتم : کارى به او نداشته باشید، او را به حال آوردیم سۆال کردیم چه شده ؟ گفت : مگر نمى بینید بچّه ام دستهایش را بالا و پائین مى آورد و شفا پیدا کرده . (نماز شام غریبان: 451)

فرآوری: ابوالفضل صالح صدر     

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

منابع:

کرامات العباسیّه، معجزات حضرت ابالفضل العباس علیه السلام بعد از شهادت، على میرخلف زاده.

چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام، جلد دوم، على ربانى خلخالى.