پس از به شهادت رسیدن امام هفتم حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام به دست هارون عباسى، شیعیان آن حضرت با اعلام مظلومیّت امامشان، و افشاى جنایتهاى عباسیان، مردم را بر علیه آنان شورانده و تا حدودى در این کار موفق شدند، تا اینکه هارون عباسى به هلاکت رسید و قدرت به دست مأمون عباسى افتاد، مأمون که از شیطنت خاصى برخوردار بود، به فکر افتاد که از نقمت و نارضایتى شیعیان بکاهد و خودش را ارادتمند و دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام وانمود کند.

او به حدى دلباخته ملک و حکومت خود بود که در این راه برادر خود امین را کشت، و سر بریده اش را مدتها بر در دروازه شهر قرار داد، تا مردم به آن سر بریده آب دهان افکنده و اهانتش کنند.  ولى در مورد حضرت على بن موسى الرضا (علیه آلاف التحیة والثناء) چنین تصمیم گرفت که با نیرنگهاى سیاسى، آن امام را از سر راه خود بردارد، وآنگهى از طرفى نهضتهاى پیاپى علویان چه قبل از زمامدارى مأمون، و چه بعد آن، آسایش را از سردمداران عباسى سلب کرده بود، به همین جهت مأمون بر آن شد که امام رضا علیه السلام را نزد خود فرا خواند، و او را به ظاهر خلیفه و شخص اول مملکت اسلامى آن روز ـ که چه خونهاى بیگناهى به پاى آن ریخته شده بود ـ قرار بدهد، و خود و اطرافیانش از زیر پرده نقشه هاى خویش را به اجرا در آورند و بالاخره امام را پس از پذیرش مقام خلافت به قتل برساند.

 

وداع سوزان

مأمون عباسى طبق یک توطئه سیاسى حساب شده، عده اى را به سرکردگى «رجاء بن ابى الضحاک» به مدینه فرستاد تا امام رضا علیه السلام را به طور اجبارى از مدینه منوّره، زادگاه آن حضرت، به طرف خراسان جلب نمایند، امام رضا علیه السلام که بر حسب ظاهر با تهدیدهاى مأمون روبرو شده بود، نخست براى خداحافظى به طرف خانه اش رفت، و تمام خاندان خود را امر به گریه و ندبه براى خود کرد، و هنگامى که به آن حضرت عرض شد: که گریه براى مسافر پسندیده نیست! فرمود:

امام رضا علیه السلام در شهر نیشابور در طول اقامت چندروزه خود، چند مۆسسه دینى و اجتماعى ساختند، مثل مسجد، حمام، قنات و غیره، تا به پیروانشان بیاموزند که باید از فرصت حداکثر استفاده را کرد، حتى اگر انسان در جائى اقامت موقت داشته باشد، زیرا بناى مۆسسات دینى و مذهبى از عوامل مهم پیشرفت جامعه اسلامى در تمام زمینه هاست

و سپس به سوى مسجد پیامبر رفت، و چندین بار با جدّش وداع کرده و چه بسا گاهى با صداى بلند گریه کرد، و همانجا به کسانى که علت را از آن حضرت مى پرسیدند؟! مى فرمود:

این آخرین وداع من است چون من در غربت از دار دنیا مى روم، و همانجا به خاک سپرده خواهم شد.(1)

حضرت رضا علیه السلام با این روش مظلومیت خویش را اعلام داشته و براى همگان آشکار شد که آنحضرت نه تنها علاقه اى به دستگاه حکومتى نداشته بلکه به اجبار از زادگاهشان دور شده و به غربت مى روند.

 

آغاز هجرت

یکی از دستورهای مامون برای آوردن امام به «مرو» آن بود که «رجاء بن ابی ضحاک » را مامور کرده بود تا خط سیر او را بصره، اهواز و فارس قرار بدهد و هرگز از راه کوفه، جبل و قم، امام را نیاورد. علت این دستور هم واضح بود، زیرا اهل کوفه و قم شیعه بودند و در مهرورزی نسبت به علویان و اهل بیت علیهم السلام معروف بودند، بویژه کوفه که از حساسیت ویژه ای در قلمرو حکومتی برخوردار بود. مامون نمی خواست امام با عبور از این شهرها بیشتر آنان را تحت تاثیر قرار دهد و بر شیفتگیشان بیش از پیش بیفزاید. بر عکس، مردم بصره شدیداً هواخواه عثمان بودند و عباسیان نیز در این شهر از موقعیت بسیار خوبی برخوردار بودند.

,امام رضا علیه السلام , مامون, خلافت,زندگینامه بزرگان دینی

قدومی سراسر برکت

اگرچه سفر امام رضا علیه السلام به مرو مسیری از پیش تعیین شده داشت و امام مجاز نبود از برخی طرق و شهرها بگذرد؛ اما این طرح اجباری مانع حرکت علمی، فرهنگی و ارشادی حضرت نگردید و مسافرت از مدینه تا مرو فرصت بسیار مهمی را پدید آورد تا امام بتواند به طور مستقیم با پایگاه های مردمی خود دیدار کند و درباره برنامه های خود و نقشه های عباسیان با آنان به گفت و گو بپردازد.

سنت حضرت بدین گونه بودکه وقتی می خواست به منطقه ای برسد نماینده ای را به آن دیار گسیل می داشت تا اهالی را از ورود مبارکشان آگاه کند و مردم با آمادگی قبلی آماده استقبال و دیدار و طرح مسایل و مشکلات خویش باشند. سپس با اقشار گوناگون اجتماعات گسترده ای بر پا می فرمود و درباره امامت و رهبری خویش با حاضران گفتگو می کرد. آن گاه از آنان می خواست تا سۆالاتی در زمینه های گوناگون معارف اسلامی بپرسند و حضرت هم جوابشان را می داد. سپس تمایل خود را برای مناظره با دانشوران علم کلام و حکمت و نیز مشاهیر غیر مسلمان اعلام می نمود و با این طبقات نیز بحث هایی ترتیب داده می شد.

محمد بن عیسی یقطینی می گوید: مسایلی که از امام می پرسیدند گردآوردم به هیجده هزار مسئله رسید که به این افراد پاسخ گفته بود. ابراهیم بن عباس هم گفته است: هرگز ندیدم از امام سوالی بکنند و او پاسخ آن را نداند. رجاء بن ابی ضحاک که مأمون او را برای حرکت دادن حضرت رضا علیه السلامبه مدینه اعزام نموده بود می گوید: در این مسیر پرهیزگارتر از امام رضا علیه السلام ندیدم. تمام اوقاتش به عبادت و یاد خدا سپری می شد و در هیچ شهری وارد نمی گردید مگر این که مردم از هر سو به او روی می آوردند و مسایل دین را پرسیده و یا استفتاء می نمودند و حضرت به آنان پاسخ می دادند و احادیث بسیاری برای آن ها از پدرانش از علی علیه السلام و رسول خدا بیان می فرمود که گزارش این دیدار ها و گفتگوها را به مأمون ارائه دادم.(2)

,امام رضا علیه السلام , مامون, خلافت,زندگینامه بزرگان دینی

امام رضا علیه السلام در شهر نیشابور در طول اقامت چندروزه خود (3)، چند مۆسسه دینى و اجتماعى ساختند، مثل مسجد، حمام، قنات و غیره (4)، تا به پیروانشان بیاموزند که باید از فرصت حداکثر استفاده را کرد، حتى اگر انسان در جائى اقامت موقت داشته باشد، زیرا بناى مۆسسات دینى و مذهبى از عوامل مهم پیشرفت جامعه اسلامى در تمام زمینه هاست.

 

پاسخی کوبنده

هرچه امام به مرکز حکومت مأمون نزدیک می گردید، کنترل بر رفتار و ارتباطات ایشان افزایش می یافت و این حساسیت ها نشان می داد که خلیفه مزبور نسبت به امام حُسن نیت نداشت و سعی می کرد از اقتدار معنوی و اجتماعی امام کم کند.

سرانجام موکب امامت به شهر مرو نزدیک مى شد، و مردم با شور و شوقى چشم براه بودند، و مأمون عباسى با اطرافیان به استقبال حضرت رضا علیه السلام شتافته بودند، مأمون در پیشاپیش همه، آن حضرت را به هنگام ورود به مرو به آغوش کشیده و به ایشان خوش آمد گفت، و پیوسته تظاهر به ارادت و محبّت نسبت به امام مى کرد، تا بالاخره ایشان به محل اقامتشان رسیدند.

مأمون بر حسب ظاهر از خلافت کناره مى گرفت، ولى چنین نبود که کاملا معزول بشود، بلکه او قصد داشت که خودش در کنار امام نیز به امور مختلف رسیدگى کند، بلکه به عبارت واضح تر، او مى خواست که امام رضا علیه السلام تنها یک رهبر تشریفاتى باشد، و خودش زمام همه چیز را در دست بگیرد، تا هرگونه اقدامى که انجام بدهد، به ظاهر زیر پوشش رهبرى امام، اما در واقع در جهت حفظ منافع مأمون و اطرافیانش قرار بگیرد

مأمون به حضور آن امام معصوم شرفیاب شده، و با زیرکى و نیرنگ خاصّى عرضه داشت: اى فرزند پیامبر من از فضیلت و علم و عبادت شما آگاه شده ام، و شما را براى خلافت از خودم شایسته تر مى بینم، پس اجازه بدهید خودم را از مقام خلافت خلع کرد، و آن را به شما واگذارم، و قبل از همه اوّل خودم با شما بیعت کنم.

مأمون بر حسب ظاهر از خلافت کناره مى گرفت، ولى چنین نبود که کاملا معزول بشود، بلکه او قصد داشت که خودش در کنار امام نیز به امور مختلف رسیدگى کند، بلکه به عبارت واضح تر، او مى خواست که امام رضا علیه السلام تنها یک رهبر تشریفاتى باشد، و خودش زمام همه چیز را در دست بگیرد، تا هرگونه اقدامى که انجام بدهد، به ظاهر زیر پوشش رهبرى امام، اما در واقع در جهت حفظ منافع مأمون و اطرافیانش قرار بگیرد.

حضرت على بن موسى علیهماالسلام که از اهداف شوم مأمون عباسى آگاه بودند، پاسخى به وى دادند، که در اثر آن، مأمون محکوم شده و بناى بر این گذاشت که امام را تحت فشار قرار بدهد.  پاسخ امام به مأمون چنین بود:

اگر خلافت حق تو بوده و خداوند این مقام را براى تو قرار داده است، حق ندارى آن را به دیگرى بسپارى، و پیراهنى را که خداوند بر قامت تو پوشانیده از خودت خلع کنى، و اما اگر مقام خلافت از آن تو نبوده، در اینصورت حق ندارى چیزى را که مربوط به تو نیست براى من قرارش بدهى.

 آری، اگر واقعاً مأمون عباسى، و تمام کادر حکومتیش بر کنار مى شد و زمینه حکومت امام هشتم فراهم مى شد، در آن صورت بار سنگین حکومت و وظیفه مهم رهبرى و مسئولیتى را که از سوى خداوند متعال بر عهده وى گذاشته شده بود به منزل مى رسانید و مانند جدّ بزرگوارش حضرت امیرالمۆمنین على علیه السلام عدالت و دادگرى را احیاء و گسترش داده، و روش حکومت رسول خدا و امیر مۆمنان علیهما و آلهما السلام را الگوى خویش قرار داده، و بر آن سیر مى نمود.

 

پی نوشت:

1) بحارالانوار، ج49، ص 117.

2) مناقب آل أبى طالب، چاپ ایران، ج4، ص348.

3) امام رضا علیه السلام در نیشابور به درخواست ملتمسانه دانشمندان و محدثین بزرگ آن دیار، حدیث نورانی و مشهور «سلسلة الذهب» را از پدارن گرامی خود بیان فرمود که در آن شرط ایمان خالص به خداوند متعال را ولایت حقه اهل بیت رسول خدا صلوات الله علیهم اجمعین دانستند: «کلمة لا اله إلاّ الله حصنى فمن دخل حصنى أمن من عذابى»، فلما مرّت الراحلة نادى: «بشروطها و انا من شروطها»؛ عیون اخبارالرضا، باب 37.

4) مناقب آل أبى طالب، ج4، ص348.

                                                                                                                                 فرآوری: ابوالفضل صالح صدر

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

منابع:

کتاب «زندگى سیاسى هشتمین امام»، اثر علامه سید جعفر مرتضى عاملی.

کتاب «نقش رهبری حضرت رضا علیه السلام»، آیة الله سید محمد شیرازی.

مجله کوثر، شماره 67.

خلافت
نفوذ اجتماعی جریان مذکور به حدی در میان خواص موثر واقع شد که ما اسامی برخی از چهره های سرشناس حدیث را ملاحظه می کنیم که هر یک مدتی در تردید و شک به سر می برند و هر یک در اثر ماجرایی مشمول لطف الهی واقع شده و به صراط مستقیم رسیدند.
مامون

آنچه امام رضا علیه السلام به من یاد داد

رزق که اعم از مادی و معنوی است هم شامل نیازهای جسمی فرزند مانند خوراک و پوشاک است و هم شامل نیازهای معنوی او مانند تربیت. حضرت در یک جمله کوتاه به او و دیگرانی که مانند همسر این مرد می اندیشند یادآور می شود که رزق هر کس به شکل جداگانه ای به او داده خواهد