جامعه اسلامى، چه جامعه ای است؟

در مباحث جامعه شناسى پیوندهاى میان افراد هر اجتماع را بر مبناى متفاوتى ترسیم کرده اند. برخى جوامع بر اساس خون یا نژاد پیوند خورده اند، برخى بر اساس منافع طبقاتى و برخى بر اساس ملیّت و ناسیونالیسم؛ و برخى دیگر بر اساس رنگ پوست و برخى دیگر بر اساس مکتب. پیوندهاى قومى و قبیله اى نیز از دیرباز در میان انسانها وجود داشته است.

این پیوندها برخى ضعیف و برخى قوى، برخى دون پایه و کم ارزش و برخى بالا مرتبه و با ارزش اند. مثلاً پیوند بر اساس رنگ پوست، خون، نژاد و هر وجه امتیاز طبیعى (= غیراختیارى) دیگرى کم ارزش است، و پیوند بر اساس عقاید و ارزشهاى اخلاقى و اهداف عملى مشترک از پیوند قبلى با ارزش تر است، تا برسد به پیوند بر اساس ایمان مشترک. دلیل برترى ایمان به عنوان محور همبستگى اجتماعى این است که برخلاف سایر محورها قوام ایمان به عقد قلبى و عقیده و عمل؛ یعنى، تمام ساحت هاى وجودى انسانى است.

اسلام اساس همبستگى اجتماعى پیروان خود را ایمان مشترک آنها قرار داده، میان آنها پیوند ولایى و الهى برقرار کرده، از مفهوم «امّت» براى شناسایى آنها استفاده کرده است: «وَ إِنَّ هَذِهِ أَمَّتُکُمْ أَمَّةً وَاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ1(مومنون/52)»

«عضویّت» و «خروج» از امّت اسلامى بر اساس پذیرش و ردّ ولایت الهى معنا مى یابد: کسى که با امام مسلمین بیعت مى کند و از این طریق ولایت خدا ، احکامش را مى پذیرد، عضو جامعه دینى محسوب مى شود و کسى که بیعت نکند یا نقض بیعت کند، خارج از امّت اسلامى است.

شرط دیگر عضویّت در امّت اسلامى احساس مسۆولیّت و تکلیف است و اعضاى امّت اسلامى بیش و پیش از آن که در فکر استیفاى حقوق خویش باشند، دغدغه انجام تکالیف خود را دارند و بر همین اساس است که تکالیف دینى بر منافع فردى، گروهى، صنفى، طبقاتى و... مقدّم مى شود.

یکى از تفاوت هاى اساسى بینش دینى و بینش سکولار غرب، در امر حکومت و نگرش اجتماعى، همین افتراق در هدفهاست: حکومت غربى هدفش از تأمین حاجات اوّلیه (نان، مسکن و پوشاک و ...) و نهایتاً توسعه رفاه تجاوز نمى کند، امّا حکومت دینى علاوه بر این هدف، هدف بالاتر و والاترى را هم تعقیب مى کند که عبارت است از تحقّق بخشیدن به شرایط رشد فضایل و کمالات انسانى و زمینه سازى براى سهولت بندگى خدا

رهبرى امّت اسلامى وظیفه دارد به رشد مردم کمک کند و امّت را هدایت کند، هدف او نباید صرفاً اداره جامعه باشد (به مفهوم حفظ وضع موجود یا ایجاد نظم اجتماعى براى بهبود وضع این جهانى مردم) بلکه وى باید در راه پیشرفت جامعه به سوى کمال هم گام بردارد.

یکى از تفاوت هاى اساسى بینش دینى و بینش سکولار غرب، در امر حکومت و نگرش اجتماعى، همین افتراق در هدفهاست: حکومت غربى هدفش از تأمین حاجات اوّلیه (نان، مسکن و پوشاک و...) و نهایتاً توسعه رفاه تجاوز نمى کند، امّا حکومت دینى علاوه بر این هدف، هدف بالاتر و والاترى را هم تعقیب مى کند که عبارت است از تحقّق بخشیدن به شرایط رشد فضایل و کمالات انسانى و زمینه سازى براى سهولت بندگى خدا و از میان بردن موانع عبودیّت حقّ و محو سلطه طواغیت. در واقع، هدف نخست (= تأمین و گسترش رفاه مادّى) به عنوان مقدّمه و وسیله اى براى رسیدن به هدف دوّم و در چارچوبى که مُنافى با رسیدن به هدف دوم (که هدف متعالى انسان است) نباشد مطلوب خواهد بود. بنابراین، در تأمین هدف نخست نیز باید ارزشها و احکام اسلامى را با کمال دقّت ملحوظ داشت.

حال باید دید که آیا مى توان معنایى از جامعه مدنى ارائه کرد که با جامعه دینى سازگار باشد.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

منبع : tebyan.net