کلمه «نبىّ» صفت مشبهه است و از ماده «نبی به معناى خبر، مشتق شده است.[1]  نبى انسانى است که از سوى خداوند مأمور اصلاح معاش و معاد مردم است و به شیوه انجام مأموریت خویش آگاه است و در این آگاهى از انسان هاى دیگر بى نیاز است.

به دیگر سخن، نبوت عبارت است از گرفتن خبر از جانب خداوند براى هدایت مردم و نبى ،انسان والا مقامى است که از سوى خداوند براى هدایت مردم برانگیخته مى شود.[2]

رسول آن برانگیخته اى است که در انجام مأموریت خود از نرمى کمک مى گیرد.[4]

قرآن واژه رسول را در مصادیق گوناگونى به کار برده است: پیامبران،[5] فرشته،[6]کسى که از جانب پیامبران مأمور مى شود،[7] شخصى که از جانب فرد عادى مأمور است.[8]

مراد از رسول در این جا، انسانى است که از سوى خداوند مأمور رساندن پیام الهى به مردمان مى باشد.(9)

 

فرق نبی و رسول

نبىّ و رسول بر یک شخص گفته مى شود و میان آن دو تساوى است. به پیامبر از آن جهت که از جهان بالا خبر دریافت مى کند، خواه در عالم رۆیا باشد یا از وراى حجاب و یا به وسیله فرشته وحى، نبىّ مى گویند و از آن جا که چنین انسان آگاه، مسئولیت ابلاغ پیام یا انجام کارى را برعهده دارد، رسول مى نامند.

بنابراین، هر جا به یک انسان «نبىّ» مى گویند، به جهت آگاهى او از غیب است و هر گاه به او رسول مى گویند به جهت ابلاغ پیام و انجام مأموریت الهى است.[10]

پیامبران اولوالعزم پنج نفرند، امام صادق(علیه السلام) دراین باره مى فرماید: «پیامبران و رسولان بزرگ پنج نفرند و آنان پیامبران اولوا العزم هستند و آسیاى نبوت و رسالت بر محور وجود آنان دور مى زند، آنان نوح، ابراهیم، موسى، عیسى و محمد(صلی الله علیه و آله) بودند»

پیامبران اولوالعزم

قرآن کریم در آیه 35 سوره احقاف، گروهى از پیامبران را به نام «اولوالعزم» معرفى مى کند: (فَاصبِر کَما صَبَرَ اولوا العَزمِ مِنَ الرُّسُل); صبر کن آن گونه که پیامبران اولوا العزم شکیبایى کردند.

عزم در لغت به معناى قطع کردن و بریدن است، تصمیم جدى را عزم مى گویند، چون حیرت و شک را قطع و نابود مى کند.[11]

قرآن عزم را به معناى تصمیم جدى به کار مى برد.

براساس آیه 13 سوره شورى و آیه 7 سوره احزاب و روایات متعدد در منابع شیعه و اهل سنت، پیامبران اولوالعزم پنج نفرند، امام صادق(علیه السلام) دراین باره مى فرماید: «پیامبران و رسولان بزرگ پنج نفرند و آنان پیامبران اولوالعزم هستند و آسیاى نبوت و رسالت بر محور وجود آنان دور مى زند، آنان نوح، ابراهیم، موسى، عیسى و محمد(صلی الله علیه و آله) بودند.»[12]

پیامبران اولوالعزم داراى ویژگى هاى زیر هستند:

1. این پیامبران، صاحب شریعت و احکام اجتماعى بوده اند. چنان که در آیه 13 شورى به این ویژگى اشاره شده است: (شَرَعَ لَکُم مِنَ الدّینِ ما وصّى بِهِ نوحـًا والَّذى اَوحَینا اِلَیکَ وما وصَّینا بِهِ اِبرهیمَ وموسى وعیسى اَن اَقیموا الدّینَ ولا تَتَفَرَّقوا فیهِ کَبُرَ عَلَى المُشرِکینَ ما تَدعوهُم اِلَیهِ اللّهُ یَجتَبى اِلَیهِ مَن یَشاءُ ویَهدى اِلَیهِ مَن یُنیب); آیینى را براى شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود و آنچه را بر تو وحى فرستادیم و به ابراهیم و موسى و عیسى سفارش کردیم این بود که دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید ... . سایر پیامبران شریعت این پنج پیامبر را تبلیغ مى کردند و اگر هم صاحب کتاب بودند کتاب آنان به خلاف کتاب هاى پیامبران اولوالعزم احکام و شریعت خاصى در برنداشته است.[13]

هر جا به یک انسان «نبىّ» مى گویند، به جهت آگاهى او از غیب است و هر گاه به او رسول مى گویند به جهت ابلاغ پیام و انجام مأموریت الهى

2. پیامبران اولوالعزم هر یک در زمان خود رسالتى جهانى داشته و دعوت آنان به گروه خاصى محدود نمى شده است; برخلاف سایر پیامبران خا که هر کدام براى گروه صى مبعوث شده اند; چنان که حضرت امام سجاد(علیه السلام) در روایتى در پاسخ این پرسش که چرا این عده از پیامبران را اولوالعزم نامیدند؟ مى فرمایند: زیرا آنان مبعوث به شرق و غرب و جن و انس شدند».[14]

همه پیامبران اولوالعزم رسول هم بودند، ولى در تعداد پیامبران مرسَل اختلاف نظر است. برخى گفته اند: تعداد آنان 313 نفر است و بعضى دیگر همه پیامبران را مرسَل مى دانند.

 

پی نوشت:

[1] لغت شناسان در ریشه اشتقاقى کلمه «نبىّ» دو دیدگاه دارند: الف) ناقص واوى از ماده «نباوة» به معناى ارتفاع و بلندى مشتق مى باشد. پیامبران را به سبب رفعت و بلندى درجه اى که دارند، نبىّ مى نامند. ب) مهموز و از ماده "نب" به معناى خبر مشتق مى باشد. پیامبران را به سبب خبردارى و خبر دهى و گزارش دارى و گزارش دهى، نبى مى نامند.

بیشتر دانشمندان دیدگاه دوم را تأیید مى کنند. ر.ک: ابن اثیر، النهایة فى غریب الحدیث، ج 5، ص 4 ـ 5; راغب مفردات، ماده نبأ.

[2] یادآورى: واژه نبأ به صورت مفرد و جمع 25 بار در قرآن آمده و همگى از آن حاکى است که متن گزارش امر مهمّى بوده است و به خبر پراهمیت نبأ مى گویند. واژه «نبىّ» به صورت مفرد و جمع 79 بار در قرآن آمده است.

[3] کلمه رسول از «رِسْل» مشتق است. «رسل» یعنى برانگیختگى با تأنّى و احتیاط. عرب مى گوید: ناقلة مرسلة یعنى شتر راهوار.

[4] راغب، مفردات، ماده رسل.

[5] مائده، آیه 67.

[6] مریم، 19; تکویر، آیه 19; یونس، آیه 21.

[7] یس، آیه 31.

[8] یوسف، آیه 50.

[9] جعفر سبحانى، منشور جاوید، ج 10، ص 67 ـ 76.

[10] در تفاوت نبى و رسول دیدگاه هاى دیگرى نیز ارائه داده اند که به برخى از آنها اشاره مى کنیم: 1. رسول کسى است که به او وحى شود و مأمور به تبلیغ گردد، و نبىّ کسى است که به او وحى شود، اگر چه مأمور به تبلیغ نباشد. (محمد طوسى، تبیان، ج 7، ص 331; فضل طبرسى، مجمع البیان، ج 7، ص 163; المیزان، ج 14، ص 390 و ج 2، ص 139) این تفاوت چند اشکال دارد: اولاً: قرآن کریم همه پیامبران را نویدگر و بیم دهنده معرفى مى کند. پس همه پیامبران براى تبلیغ مبعوث شده اند. (بقره، آیه 213) ثانیاً: قرآن کریم یادآور مى شود که همه پیامبران دشمنانى از انس و جن داشتند (فرقان، آیه 31) روشن است که دشمنى به جهت تبلیغ پیامبران است. 2. رسول انسانى است که افزون بر معجزه، کتاب هم دارد. نبىّ پیامبر است خواه کتابى داشته باشد یا نداشته باشد. (محمود زمخشرى، کشاف، ج 2، ص 165) این تفاوت با آیه 213 سوره بقره ناسازگار است، آن جا که مى فرماید: (فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیّینَ مُبَشِّرینَ ومُنذِرینَ واَنزَلَ مَعَهُمُ الکِتـبَ ...). 3. رسول کسى که شریعت جدید بیاورد و به صاحبان شریعت رسولان الهى مى گویند. نبىّ اعم از رسول است; یعنى لازم نیست نبىّ داراى کتاب آسمانى باشد. (المیزان، ج 12، ص 256) این تفاوت هم کامل نیست; زیرا پیامبران صاحب شریعت، پنج نفراند، در حالى که رسولان الهى فراوانند. 4. نبىّ انسانى است که در خواب و عالم رۆیا به او وحى مى شود و رسول شخصى است که فرشته وحى را در بیدارى مى بیند و با او سخن مى گوید. (همان، ج 18، ص 79 / عبد على عروسى حویزى، نور الثقلین، ج 3، ص 339 و 510) این تفاوت، بى دلیل است. بنابر آن چه قرآن مى فرماید: تنها دو بار بر پیامبر اسلام در خواب وحى شد. یکى مربوط به صلح حدیبیّه بود (فتح، 27) و دیگرى مربوط به شجره ملعونه (اسراء، 60) بنابر تفاوت هاى پیشین از جهت مصداق میان نبىّ و رسول عموم و خصوص مطلق است و نبى اعم از رسول است. ولى بنابراین تفاوت، میان نبىّ و رسول از نظر مصداق، تساوى است / فخر رازى، تفسیر کبیر، ج 11، ص 231; جعفر سبحانى، منشور جاوید، ج 10، ص 260 ـ 272; ابو هلال العسکرى، معجم الفروق اللغویه، ص 531; پیام قرآن، ج 7، ص 365 ـ 367.

[11] راغب، مفردات، واژه «عزم».

[12] کلینى، کافى، ج 2، ص 40; شیخ صدوق، الهدایة، ص 5; شیخ مفید، الاختصاص، ص 264.

[13] المیزان، ج 2، ص 141.

[14] بحارالانوار، ج 11، ص 58. براى آگاهى بیشتر ر.ک: محمد تقى مصباح یزدى، معارف قرآن، 5 و 4; راه و راهنماشناسى، ص 3431 و جعفر سبحانى منشور جاوید، ج 10، ص 248ـ256; پیام قرآن، ج 7، ص 261.

بخش اعتقادات شیعه تبیان