«و هو فی مهلةٍ من الله یهوی مع الغافلین، و یغدو مع المذنبین، بلا سبیل قاصد و لا إمام قائد. حتی اذا کشف لهم عن جزاء معصیتهم، و استخرجهم من جلابیب غفلتهم استقبلوا مدبراً، واستدبروا مقبلاً فلم ینتفعوا بما أدرکو من طلبتهم و لا بما قضوا من وطرهم انی احذّرکم و نفسی هذه المنزله. فلینتفع امرؤٌ بنفسه، فإنّما البصیر من سمع فتفکر و نظر فأبصر، و انتفع بالعبر، ثم سلک جدداً واضحاً یتجنّب فیه الصرحه فی المهاوی و الضلال فی المغاوی ...»1

ترجمه: چند روز از طرف خدا به گمراه، مهلت داده شد، و او با غافلان در راه هلاکت قدم می نهد و تمام روزها را با گنهکاران سپری می کند، بی آن که از راهی برود تا به حق برسد و یا پیشوایی برگزیند که راهنمای او باشد. و تا آن زمان که خداوند از کیفر گناه آنها پرده بردارد و آنان را از حجاب غفلت بیرون می آورد به استقبال چیزی می روند که به آن پشت کرده بودند (یعنی آخرت) و پشت می کنند به آنچه که به آن روی آورده بودند (یعنی دنیا) پس نه از آنچه آرزو می کردند و بدان رسیدند سودی بردند و نه از آنچه که خود را نیازمند آن می دانستند بهره ای بردند. من شما را از این گونه غفلت زدگی می ترسانم.

شرح گفتار

خداوند به غفلت زدگان مهلت می دهد

امیر بیان علی (علیه السلام) در این فراز از خطبه ی 153 نهج البلاغه ابتدا به بیان اوصاف غفلت زدگان پرداخته و آنها را به زیبایی معرفی می نماید، طبق فرمایش مولای متقیان، خداوند مهربان به این دسته از انسانها، لطف نموده و در این دنیای فانی فرصتی را در اختیارشان قرار داده است، تا آنها از این فرصت داده شده، کمال استفاده را نموده و گذشته تاریک خود را جبران و با قلبی سرشار از ایمان و باور درونی به خداوند بی همتا و دستانی پر از اعمال صالح و نیکو به سرای باقی سفر نمایند.

اما افسوس که این گروه از مردم، قدر این فرصت طلایی را ندانسته و همچنان در خواب مرگبار غفلت فرو رفته اند، هر روز صبح که از خواب بر می خیزند، دوباره با رفیقان گنهکار خویش دمساز گشته و کارهای زشت خود را تکرار می نمایند. عمق خواب آنها در حدّی است که ابداً به این فکر نیستند که در مسیر زندگی خود، راه درست را انتخاب و برای پیمودن مسیر حق راهنمایی را برای خود برگزینند.

آنها زمانی از این خواب مهلک بیدار می شوند که خداوند پرده از حقایق عالم کنار زده و آنها را در کام مرگ فرو برده باشد.

آری در این هنگام است که آهنگ غمبار ندامت و پشیمانی در خانه قلبشان نواخته می شود و با قلبی سوخته و دلی پر از اضطراب و وحشت به درگاه خداوند بی نیاز، اظهار ایمان و بندگی نموده و از گذشته خویش احساس شرمساری می نمایند.

اما با کمال تأسف باید گفت که این ندامت و پشیمانی، به حالشان سودی نخواهد بخشید، چرا که مهلت داده شده تمام گشته و دیگر راه جبرانی وجود ندارد. امیر متقیان علی (علیه السلام) ما را از چنین حالتی به شدت بر حذر می دارد و به زیبایی می فرماید: (انی احذّرکم و نفسی، هذه المنزلة). من شما و خودم را از این گونه غفلت زدگی می ترسانم.

در قسمت پایان این گفتار، امیر بیان علی (علیه السلام) ما را نسبت به لزوم به کار بستن فکر و اندیشه و پیدا نمودن راه راست ترغیب می نماید، تا از این طریق بتوانیم خود را از آثار مرگبار غفلت نجات داده و از سیل ویرانگر آن در امان بمانیم.

آثار مخرب غفلت در حدّی خطر آفرین است که هر یک از آنها به تنهایی می تواند ساختمان خوشبختی را بر سرمان خراب و ستون دین ما را ویران سازد.

هر کس باید از کار خویش بهره گیرد، و انسان بینا کسی است که به درستی شنید و اندیشه کرد، پس به درستی نگریست و آگاه شد، و از عبرتها پند گرفت، سپس راه روشنی را پیمود، و از افتادن در پرتگاهها، و گم شدن در کوره راه ها دوری کرد

خطر غفلت در حدّی است که خداوند بی همتا، در کلام نورانی خویش پیامبر عزیز اسلام (صلی الله علیه و آله) را، از همنشینی با غفلت زدگان به شدّت بر حذر می دارد و در این باره به زیبایی می فرماید: (و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغدوه و العشی یریدون وجهه و لا تَعدُ عیناک عنهم ترید زینته الحیوه الدنیا و لا تُطِع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتّبع هواهُ و کان امره فُرُطاً)2و با کسانی که پروردگارشان را صبح و شام می خوانند و خواهان خشنودی خدا هستند، شکیبایی کن، و برای تجمل زندگی دنیا چشم از ایشان بر مگیر (و با آنها همنشین باش) و از آن کس که قلبش را از یاد خویش غافل ساخته ایم و از پی هوای نفس خود می رود و اساس کارش بر تجاوز است اطاعت مکن.

بنابراین همه باید کمر همت را بسته و به شناسایی آثار ویرانگر غفلت بپردازیم، تا از این طریق و با توکل به خداوند بی همتا و یاری جویی از آن قدرت بی مثال، توانسته باشیم به مبارزه با این بیماری مهلک بپردازیم.

آثار مرگبار غفلت

1- غفلت موجب قساوت قلب و سنگدلی می شود.

قساوت قلب و سنگدلی، میوه تلخ غفلت و دوری از دریای بی کران معارف الهی و فرمایشات گهربار معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) است، زیرا با اندکی دقّت و تأمل در احوال اولیا الهی و ساکنان راه حق، می یابیم که عامل اصلی صفای باطن و رقّت قلب آن بزرگان، ذکر و یاد خداست، آنها با تأسّی به کلام نورانی حضرت حق که می فرماید: (الا بذکر الله تطمئن القلوب)3. قلب و جان خویش را آرام و با عطر دلربای ذکر الهی، فضای باطن خویش را عطرآگین کرده و با باران رحمت خداوند بی همتا، زمین قلب خود را نرم و لطیف نموده اند. طبیعی است که اگر کسی عکس رفتار آنها را داشته باشد، قلبش به صورت بیابان خشکی در خواهد آمد که در آن غیر از سنگلاخ بغض و کینه، حسد، خودبینی، مال دوستی... چیز دیگری یافت نخواهد شد.

پنجمین پیشوای معصوم، امام باقر(علیه السلام) این موضوع را به خوبی گوشزد نموده و در این باره به زیبایی می فرماید: (ایاک و الغفله ففیها تکون قساوة القلب)4. از غفلت بپرهیزید که مایه سنگدلی است.

2- غفلت باعث مرگ قلب می شود.

تداوم غفلت به حدّی مضرّ و خطرناک است که علاوه بر قساوت قلب، باعث مرگ قلب هم می شود، به گونه ای که در اثر آن، صفحه قلب آدمی به سنگ سختی تبدیل خواهد گشت که آب موعظه و نصیحت و اندرز در آن اثری نمی بخشد. در چنین حالتی باید گفت که: درِ سعادت و خوشبختی به روی انسان بسته و امیدی به نجات او از دام هلاکت ابدی وجود نخواهد داشت.

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در بیانی زیبا و دلنشین در این باره می فرماید: (من غلبت علیه الغفله مات قلبه)5 کسی که غفلت بر او چیره شود قلبش می میرد.

اما افسوس که این گروه از مردم، قدر این فرصت طلایی را ندانسته و همچنان در خواب مرگبار غفلت فرو رفته اند، هر روز صبح که از خواب بر می خیزند، دوباره با رفیقان گنهکار خویش دمساز گشته و کارهای زشت خود را تکرار می نمایند. عمق خواب آنها در حدّی است که ابداً به این فکر نیستند که در مسیر زندگی خود، راه درست را انتخاب و برای پیمودن مسیر حق راهنمایی را برای خود برگزینند

3- غفلت اعمال خوب آدمی را نابود می سازد.

انسانی که قلب و جانش از یاد خدا غافل و از خود و آینده خویش بی خبر است، اگر در زندگی به کارهای نیک و شایسته هم اقدام نماید، باید بداند که این اعمال نیک به حالش سودی نمی بخشد، زیرا چنین شخصی عمدتاً کارهای خوب خود را از روی اخلاص و توجّه قلبی به خدا انجام نمی دهد، بلکه او این کارها را برای خوشی دل مردم و به این منظور که آنها از او تعریف و تمجید نمایند انجام داده است و لذا از چنین کارهای خوب و شایسته چیزی نصیبش نخواهد شد.

مولای متقیان در این باره به زیبایی می فرماید: (ایاک و الغفلة و الاغترار بالمهله فإنّ الغفلة تفسد الاعمال)6 از غفلت و غرور ناشی از مهلت الهی بپرهیز، زیرا غفلت، اعمال آدمی را فاسد می کند.

4- غفلت ما را از خدا دور می کند.

به یقین انسان غافل از خدا دور و به شیطان خبیث نزدیک است، زیرا او در حال غفلت به جای اطاعت از فرامین الهی، گوش به  فرمان شیطان بوده و از او دستور گرفته و از او اطاعت می کند.

امیر بیان علی(علیه السلام) در یکی از مناجات های جانانه خویش به این مهم اشاره نموده است و می فرماید: (الهی ان أنا متنی الغفلة عن الاستعداد للقائک فقد نبهتی المعرفهُ بکرم آلائک)7 پروردگار من، اگر غفلت، مرا به خواب فرو برده و استعداد لقای تو را از من گرفته، شناخت کرم نعمت هایت مرا از این خواب غفلت بیدار ساخته است.

در پایان این نوشتار، نظر شما خواننده محترم را به حکایتی آموزنده در موضوع غفلت جلب می نمایم به امید آنکه انشاءالله خداوند بی همتا، همگان را از خواب غفلت و بی خبری بیدار نماید.

تداوم غفلت به حدّی مضرّ و خطرناک است که علاوه بر قساوت قلب، باعث مرگ قلب هم می شود، به گونه ای که در اثر آن، صفحه قلب آدمی به سنگ سختی تبدیل خواهد گشت که آب موعظه و نصیحت و اندرز در آن اثری نمی بخشد. در چنین حالتی باید گفت که: درِ سعادت و خوشبختی به روی انسان بسته و امیدی به نجات او از دام هلاکت ابدی وجود نخواهد داشت

حکایت بلبل غافل و مورچه ی عاقل

شیخ اجل سعدی می گوید: آورده اند که در باغی، بلبلی بر شاخ درختی آشیانه داشت. اتفاقاً مورچه ای ضعیف زیر آن درخت برای خود لانه ای ساخته بود و زندگی می کرد. بلبل شب و روز گرد گلستان پرواز می کرد و به نغمه سرایی و آواز مشغول بود. اما مورچه شب و روز مشغول جمع آوری آذوقه بود، وقتی فصل بهار تمام شد، پاییز فرا رسید، خار جای گل را گرفت و کلاغ به جای بلبل نشست، باد خزان شروع به وزیدن نمود و برگ از درخت در حال ریزش بود. ناگاه بلبل آمد، نه رنگ گل دید و نه بوی سنبل شنید. از بی برگی طاقش طاق شد و از بی نوایی از نوا باز ماند. در این هنگام یادش آمد که روزی مورچه ای زیر این درخت خانه داشت و دانه جمع می کرد، امروز حاجت به درِ خانه ی او برده و به خاطر حقّ همسایگی که نسبت به او داشتم از او چیزی طلب نمایم. به سراغ مورچه آمد و گفت: ای عزیز سخاوت نشان بختیاری است و سرمایه ی کامکاری. من عمر خود را به غفلت گذراندم، تو زیرکی می کردی و ذخیره می اندوختی. چه می شود که امروز نصیبی از آن به من کرامت کنی. مورچه گفت: تو شب و روز در قال بودی و من در حال. تو لحظه ای به طراوت گل مشغول بودی و دمی به نظاره ی بهار، مغرور! نمی دانستی که هر بهاری را خزانی و هر راهی را پایانی باشد.8

کسی گوی دولت زد دنیا برد

که با خود نصیبی به عُقبی بَرَد

مهدی صفری - بخش نهج البلاغه تبیان


پی نوشت ها:

1- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 153، ص282.

2- سوره کهف، آیه 28

3- سوره رعد، آیه 28

4- مستدرک الوسائل،ج12، ص93

5- غرر الحکم، ص266، حدیث 5765

6- همان، حدیث 5760

7- بحارالانوار، ج91، ص100

8- برگرفته از کتاب هزار و یک حکایت، نوشته محمد حسین محمدی، حکایت 691

منبع : tebyan.net