به نقل از اکاایران: انـسـان یـکـى از مـخـلوقـات خـداونـد اسـت که خـود، فـاعـلِ افـعـال خـویـش است و درسـرنـوشـت خویش مـۆ ثـر اسـت، ولى بـه هـیـچ وجـه از قدرت و اراده خداوند مـسـتقل نیست بلکه خداوند به او اراده و قدرت بخشیده است تا افعالش را با اراده و قدرت انجام دهد، به همین دلیل، کارهاى ارادى انسان را نیز هم مى توان به خداوند نسبت داد و هم به خود او . دانشمندان مسلمان در بحث هاى خود درباره توحید، دسته بندى زیر را مورد توجه قرار داده اند : 1 ـ توحیدیـد در ذات ؛ 2 ـ توحیدیـد در صـفـات ؛ 3 ـ توحیدیـد در افعال ؛ 4 ـ توحید در عبادت .

 اقسام توحید

توحید در ذات

خداوند، وجودى یکتاست که همتا و همانند ندارد و به عبارت دیگر، پس از اثبات وجود خداوند و صـفـات کـمالى او، مانند قدرت ، علم ، حیات و... دیگر نمى توانیم براى ذات پاکش ، دوگانگى قائل شویم. محال است دو خدای مثل هم موجود باشند که داراى صفاتى مثل نامحدود بودن ، قادر بـودن ، عـالم بـودن و... بـاشـنـد؛ زیـرا مـعناى دوگانگى ، محدودیت است ؛ یعنى هر یک از آن ها داراى چیزهایى خواهد بود که دیگرى ندارد. لازمه این نیز نداشتن برخى کمالات و همچنین محدود شدن است و این با ذات الهى سازگار نیست .

در قرآن آمده است : ((لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْءٌ)) چیزى مانند او نیست . (شورى (42)، آیه 11)

((وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ)) براى خدا هیچ مانندى نیست . (توحید (112)، آیه 4)

پـس، توحیدیـد در ذات، یـعـنـى خـداونـد هـیـچ گـونـه شـریـک، هـمـتـا و مـثـل و مانندى ندارد. و نیز از هر نظر بسیط است و ترکیب در ذاتش راه ندارد.

توحید صفاتى یعنى درک و شناختن یگانگى ذات خداوند با صـفـات کـمـالى اش ، یـا یـگـانه دانستن ذات حضرت حق با صفاتش ، و این یکى از مراتب والاى توحید است

توحید در صفات

صـفـات خـداونـد، عین ذات اوست ، نه اضافه بر ذاتش. این که مى گوییم خدا عالم است به این معنا نـیـسـت کـه عـلم خـداونـد مـانـنـد عـلم انسان از ذات او جداست در نتیجه ، خـداونـد مـتـعـال ، ذاتـاً، داراى هـیـچ یـک از صـفـات کـمالى نیست و براى آگاهى یافتن از اشیا و آفـریـدنـشـان نـیـازمند به صفات خارج از ذات خود است . لازمه چنین معنایى این است که خداوند، نـاقـص و نـیازمند باشد؛ زیرا آفریدن به قدرت و علم نیاز دارد و چون صفات خداوند جداى از ذات اسـت ، پـس نـیازمند به آن صفات است و گفتیم که نیاز از ساحت مقدس خداوند به دور است . پس ، نادرستى چنین معنایى آشکار است .

بـه اختصار مى توان گفت : توحید صفاتى یعنى درک و شناختن یگانگى ذات خداوند با صـفـات کـمـالى اش ، یـا یـگـانه دانستن ذات حضرت حق با صفاتش ، و این یکى از مراتب والاى توحید است .

 

توحید در افعال

خـداونـد در کـارهـا بـه کـمـک و یـاور نـیـازمـنـد نـیـسـت و در انـجـام آن مـسـتقل و یگانه است . اگر خداوند کارى را به وسیله اسباب انجام مى دهد، آن اسباب را نیز خود آفـریـده و به آنـهـا سـبـبـیـّت بـخـشـیـده اسـت ، نـه ایـن کـه بـه اسـبـابـى مـستقل از ذات و مخلوقات خود نیازمند باشد. موجودات در وجود و آثار وجود، هیچ استقلالى از خود نـدارنـد و چـنـان کـه خـداوند در ذاتش شریک ندارد، در افعالش نیز شریک ندارد. به همین دلیل، در قرآن کریم گاهى افعال موجودات به خدا استناد داده شده است ؛ مانند آن جا که مى فرماید:

((وَ اَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ فَاَنْزَلْنا مِنَ السَّمآءِ ماءًا...)) و بادها را باردار کننده فرستادیم . پس ، از آسمان آبى فرو فرستادیم ... .( حجر (15)، آیه 22)

آکاایران: انـسـان نـیـز یـکـى از مـخـلوقـات خـداونـد اسـت و گـرچـه او، خـود، فـاعـلِ افـعـال خـویـش و درسـرنـوشـت خـود مـۆ ثـر اسـت ، ولى بـه هـیـچ وجـه از قدرت و اراده خداوند مـسـتقل نیست و خداوند به او اراده و قدرت بخشیده است تا افعالش را با اراده و قدرت انجام دهد. به همین دلیل، کارهاى ارادى انسان را نیز هم مى توان به خداوند نسبت داد و هم به خود او؛ چنان که قرآن کریم خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله) مى فرماید:

((وَ ما رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللّهَ رَمى )) تو نبودى که تیر انداختى آن زمان که تیر انداختى ، بلکه خدا بود که تیر انداخت . (انفال (8)، آیه 17)

 

توحید در عبادت

وقتی روشن شد که در کار این جهان ، چه در آفرینش و چه در تدبیر آن ، هیچ کس و هیچ چیز جز خـداونـد نـقـشـى مـسـتـقـل نـدارد و او در خـلق و تـدبـیـر شـریـکـى نـدارد و هـمـه عوامل مۆ ثر در جهان ، مانند خورشید و ماه و ستارگان و ابر و باد و باران و رعد و برق ، آب و خـاک ، تحت فـرمـان اویـنـد، دیـگـر عاقلانه نیست که انسان کس یا چیزى دیگر را بپرستد.

خـضـوع و پرستش خردمندانه در برابر کسى است که عظمت ، قدرت و آفرینش از آن اوسـت و جـز خـداونـد کـسـى و چیزى این گونه نیست . قرآن بیش از هر چیزى بر یکتاپرستى و توحید در عبادت پافشاری می کند و آن را نتیجه منطقى توحید مى شمارد:

اى مـردم ! خـدایـتـان را بـپـرسـتـیـد کـه شـمـا و پـیـشینیانتان را آفریده است . باشد که به راه تقوادرآیید؛ هم او که زمین را زیر پایتان گسترده و آسمان را بر فرازتان ساخته و از آسمان ، آب فـرسـتـاده و بـه وسـیـله آن مـیـوه هـایى بیرون آورده تا روزى شما باشد، دیگر براى خدا همطرازانى قرار ندهید در حالى که آگاهید. (بقره (2)، آیات 21 ـ 22)

توحیدیـد در ذات، یـعـنـى خـداونـد هـیـچ گـونـه شـریـک، هـمـتـا و مـثـل و مانندى ندارد. و نیز از هر نظر بسیط است و ترکیب در ذاتش راه ندارد

پرستش و نیایش اگر به قصد برآوردن نیاز باشد، مخصوص خداست ؛ چون تنها اوست که مى تواند نیازها را برآورده کند:

((قُلْ اَنَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا یَنْفَعُنا وَ لا یَضُرُّنا...)) بگو: آیا به جاى خدا چیزى را نیایش کنیم که براى ما نه سودى دارد و نه زیانى ؟! (انعام (6)، آیه 71)

اگـر پـرسـتـش ، عـبـارت از شـیـفـتـگـى و شـیـدایـى مـوجـودى نـاقـص در بـرابـر جـلال و کـمـال وجـمـال وجودى کامل باشد، باز هم مخصوص خداست ؛ چون تنها اوست که شایسته چنین شیفتگى و شیدایى است .

((وَ مـِنَ النـّاسِ مـَنْ یـَتَّخـِذُ مـِنْ دُونِ اللّهِ اَنـْدادًا یـُحـِبُّونـَهـُمْ کـَحـُبِّ اللّهِ وَالَّذیـنَ آمـَنـُوا اَشَدُّ حُبًّا لِلّهِ...)) گـروهـى از مـردم ، مـوجـوداتـى دیـگـر را همطراز خدا مى شمرند و به آنها چون خدا،دوستى مى ورزند، ولى مردم با ایمان خدا را بسى بیشتر دوست مى دارند... .( بقره (2)، آیه 165)

بنابراین ، ستایش و پرستش و نیایش ، تنها از آن خداست:

((اَلْحـَمـْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعـالَمـیـنََ اَلرَّحـْمـنِ الرَّحـیـمَِ مـالِکِ یـَوْمِ الدّیـنَِ اِیـّاکَ نـَعـْبـُدُ وَ اِیـّاکـَ نَسْتَعینُ)) سـتـایـش مـخـصـوص خـداونـدى اسـت کـه پـروردگـار جـهـانـیـان اسـت ؛ خـداونـدى کـه بخشنده و بـخشایشگراست ؛ [و] مالک روز جزاست . [پروردگارا!] تنها تو را مى پرستیم ؛ و تنها از تو یارى مى جوییم . (حمد (1)، آیات 1 ـ 5)

 

خلاصه سخن

توحید اقسامی دارد که از شناخت آن می فهمیم  همه چیز در عالم به اراده و مشیت حضرتش اداره می شود و در نتیجه ستایش و پرستش و نیایش، تنها از آن خداست .

 

منابع:

مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن (یکصد درس از زندگانی امام علی علیه السلام ـ پژوهشکده تحقیقات اسلامی)

گردآوری: بخش دین واندیشه آکاایران