در قسمت قبل بعد از نقل چکیده مهمترین سخنان او، بخشی از آن را که درباره انکار جهنم بود؛ نقل کرده و به نقد آن پرداختیم. در این قسمت به نقد ادعاهای دیگر او می پردازیم؛ البته ادعاهایی که با عقاید الهی ما در تعارض است.

پاپ گفته است: تمام ادیان، صحت دارند؛ زیرا از قلب تمام افرادی سرچشمه گرفته اند که به وجود خداوند ایمان دارند. از جناب پاپ باید پرسید چگونه می توان معتقد به صحت تمام ادیان بود و حال آنکه این ادیانِ موجود، در درون و حتی در اصول با هم تعارض جدی دارند.

برای مثال: مسیحیت امروز که شما مدعی رهبری دینی آن هستید معتقد به تثلیث (خدایان سه گانه) : خداى پدر ، خداى پسر و روح القدس است و در مقابل اسلام، خدای یگانه را قبول دارد و هر عقیده به جز آن را باطل می شمرد. حال سوال اینجاست اگر همه ادیان صحت دارند پس باید هم عقیده به سه خدایی صحیح باشد و هم عقیده به خدای یگانه! و این امریست محال.

پاپ باید به این سوال هم پاسخ دهد که اگر تمام ادیان صحت دارند پس چرا کلیسا و مبشرین و مبلغین مسیحی با حجم بالای تبلیغات رسانه ای در فضای مجازی و ماهواره ای در تلاشند تا پیروان دیگر ادیان را مسیحی کنند؟

دلیلی که جناب پاپ بر صحت تمامی ادیان می آورد از خود ادعا جالب تر است؛ او دلیل این سخن را یکی بودن سرچشمه تمام ادیان دانسته که از قلب انسانها سرچشمه می گیرد.

این در حالی است که مسیحیت اصرار دارد که خود را یک دین الهی و آسمانی معرفی کند. به واقع همین طور هم هست؛ هر چند این دین در گذر زمان دستخوش کاستی ها و افزوده های بشری شد و از حجیت و مقبولیت الهی افتاد.

تعجب اینجاست که رهبر چنین دینی و با چنین اعتقادی، می آید و منکر آسمانی بودن دین خود شده و آن را به جای نزول آسمانی از طریق وحی و از سوی خداوند متعال، برخاسته از قلب انسانها معرفی می کند.

ولی ما معتقدیم ادیان الهی همه نازل شده از سوی خداوند متعال برای هدایت بشر هستند؛ الْمُۆْمِنُون یُۆْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ (نساء/162): مۆمنان به آنچه بر تو و پیش از تو نازل شده ایمان دارند. هر چند تمام ادیان قبل از اسلام دچار نسخ شدند و زمان عمل به آنها به پایان رسیده است.

پاپ فرانسیس با اشاره به این که انجیل کتاب مقدس مسیحیان است؛ بیان کرد: با وجود آن که انجیل کتاب زیبایی است، اما در آن کلمات و عباراتی وجود دارد که همگان را به تعصب و محاکمه دعوت می کند، در حالی که زمان آن رسیده است تا این بخش ها مورد بازبینی قرار گیرند

مگر آنکه آیینی ساخته و پرداخته انسان یا انسانهایی باشد؛ مانند همین عرفانهای نوظهور که در این صورت ارتباطی به خداوند عالم ندارد و به گفته پاپ برخاسته از قلب انسانهاست.

کلیسا در گذشته در مورد برخی از مسایل اخلاقی به شکل نادرستی برخورد می کرد؛ اما امروز به نقش خود به عنوان قاضی پایان داده و آغوش خود را به روی تمام گروه های مختلف از جمله همجنس‌گرایان، لیبرالیست ها، محافظه کاران، کمونیست ها، افراد طرفدار سقط جنین و افرادی با میل جنسی مختلف، گشوده و از آنان می خواهد به آن بپیوندند؛ زیرا همگی خداوند را دوست داریم و همگی یک خدای واحد را می پرستیم.

 

چند نکته در نقد این سخن پاپ:

1. این که یک رهبر دینی مسیحی بیاید و حداقل به برخی رفتارهای نادرست کلیسا در قبال مردم اعتراف کند جای تقدیر و امیدواری دارد که این روند به سوی اصلاح صحیح پیش رود.

2. به نظر می رسد این توبه نامه نه از سر ندامت و دلسوزی؛ بلکه برای جذب مردمی باشد که نمی توانند با آموزه ها و نیز رفتار کلیسا کنار بیایند و به دنبال دینی غیر از مسیحیت می گردند. آمارهایی که از رویکرد روزافزون مسیحیان به دیگر آیین ها؛ مانند اسلام و بودایی و ... هر روزه منتشر می شود گویای همین نکته است.

3. آغوش گشادی که کلیسا برای جذب مردم گشوده که در آن حتی بی خدایان (کمونیست) را هم طالب است دلیلی دیگر بر عجز این تشکیلات در ادامه حیاتش است برای همین به هر کسی متوسل می شود تا حضور او بارقه امیدی باشد بر ادامه حیات کلیسا.

باید توجه داشت که این رفتار کلیسا غیر از روی گشاده اسلام و دعوت فراگیر آن از سایر ادیان، بلکه همه مردم دنیا برای پیوستن به آن است. اسلام می گوید هر چه هستی رها کن و بیا حقیقتاً مسلمان شو؛ اما پاپ با این سیاست جذبی که در پیش گرفته می گوید هر چه هستی بیا و همان بمان!

مسیحیت

4. این خدا دوستی که پاپ از آن دم زده و به همه حتی کمونیست های منکر خدا نسبت می دهد از آن سخنان جالبی است که خودش ناقض خودش است (گزاره خود ستیز)

5. پرستش خدای واحد هم، دست کمی از ادعای خدادوستی ندارد. ضمن آنکه جناب پاپ گویا فراموش کرده کلیسا معتقد به خدای سه گانه است و نه خدای واحد. بنابراین، باید از او پرسید این چه نقطه اشتراکی است که مسیحی قبول ندارد، کمونیست از ریشه منکر آن است و ...

وقت آن رسیده است که تعصب را کنار بگذاریم و اعلام کنیم که حقیقت دین قابلیت تغییر و پیشرفت را دارد، به طوری که حتی بی دینان و کافران نیز با دیدن محبت الهی؛وجود الله را به رسمیت بشناسند و بعد از آن روح خود را خالص گرداند. تعصب به معنی پافشاری، همیشه بد نیست؛ تعصبی بد است و باید کنار گذاشته شود که در دفاع از بدیها و عقاید بی دلیل و خرافات باشد؛ نه جانبداری از خوبیها و حقایق که اگر این باشد از بهترین و لازم ترین رفتارهاست و اگر کلیسا به این نتیجه رسیده که تا کنون خرافه و عقاید بی دلیل تحویل مردم داده و بی جهت بر آن اصرار می ورزیده و اکنون نادم گشته و قصد دارد از آن جانبداری کورکورانه دست بردارد این حرکت بسیار خوب و در خور تقدیر است.

اما اینکه می خواهند اعلام کنند: «حقیقت دین قابلیت تغییر و پیشرفت را دارد» سخنی است که باید در آن دقت کرد.

ما معتقدیم دین از دو بخش تشکیل شده است: بخش اصول و عقاید و دیگری بخش فروع و رفتار. ما با تکیه بر ادله عقلی و نقلی بر این باوریم که بخش اول، تغییر ناپذیر است و این همان گوهری است که از آدم تا خاتم علیهم السلام بدون تغییر منتقل گشته تا به ما رسیده است و تا قیامت نیز ادامه خواهد داشت. این اصول مشترک همان اصولی هستند که امروز علمای راستین اسلام تبیین کننده آن اند.

ما معتقدیم ادیان الهی همه نازل شده از سوی خداوند متعال برای هدایت بشر هستند؛ الْمُۆْمِنُون یُۆْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ : مۆمنان به آنچه بر تو و پیش از تو نازل شده ایمان دارند. هر چند تمام ادیان قبل از اسلام دچار نسخ شدند و زمان عمل به آنها به پایان رسیده است. مگر آنکه آیینی ساخته و پرداخته انسان یا انسانهایی باشد؛ مانند همین عرفانهای نوظهور که در این صورت ارتباطی به خداوند عالم ندارد و به گفته پاپ برخاسته از قلب انسانهاست

و اما در بخش فروع، دو متغیر زمان و مکان (شرایط حاکم بر موضوع) دخالت دارند که دین، با توجه به آنها، اظهار نظر می کند و این است رمز زنده بودن و پویایی اسلامی که شیعه از آن سخن می گوید.

پاپ فرانسیس با اشاره به این که انجیل کتاب مقدس مسیحیان است؛ بیان کرد: با وجود آن که انجیل کتاب زیبایی است، اما در آن کلمات و عباراتی وجود دارد که همگان را به تعصب و محاکمه دعوت می کند، در حالی که زمان آن رسیده است تا این بخش ها مورد بازبینی قرار گیرند. این سخن اعترافی ارزشمند بر تحریف شده بودن کتابی است که ما اصل آن را کتابی آسمانی و نازل شده از سوی خداوند متعال بر حضرت مسیح (علیه السلام) می دانیم.

کتابی که مروج و مدافع آن یعنی جناب پاپ بر آن خورده می گیرد و به پایان رسیدن زمان برخی آموزه های آن را اعلام می کند و خواستار بازبینی بخش هایی از آن می شود.

آیا به راستی چنین کتابی کتاب هدایت انسان به سوی رستگاری در دنیا و آخرت است؟ چه تضمینی وجود دارد چندی بعد پاپ دیگری و یا حتی همین پاپ نیاید و نگوید آنچه اضافه کردیم هم اشتباه بود و باید چیز دیگری می نوشتیم و مردم را به آن دعوت می کردیم؟

خدای متعال را شاکریم که ما را با دین حق آشنا کرد. دینی که آموزه های آن محکم و تمام باورهای آن بر پایه های خرد و منطق، استوار است. از او می خواهیم ما را در این راه ثابت قدم داشته و با معارف آن بیش از پیش آشنا گرداند و نیز به ما این توفیق را بدهد که آن را با دلایل روشن به گوش دیگر انسانهای حق خواه و حق جو برسانیم.

امید پیشگر             

بخش اعتقادات شیعه تبیان