1. لزوم جلوگیرى از زیان هاى مهم

هیچ انسان عاقلى در لزوم جلوگیرى از زیان هاى مهم تردید نمى کند. اصل «لزوم دفع ضرر»، یکى از پایدارترین اصول زندگى بشر به شمار مى رود و تجربه قرن ها زندگى انسان، استوارى آن را تأیید مى کند. هرگاه ضرر و زیان از اهمیت ویژه اى برخوردار باشد، اصل یاد شده، قاطع تر و نمایان تر خواهد بود؛ در این صورت، احتمال ضرر نیز کافى است تا انسان را به چاره اندیشى براى پیش گیرى از آن اقدام بر انگیزد.

از سوى دیگر، در طول تاریخ، افراد برجسته اى به نام پیامبران و رهبران الهى ظهور کرده و از وجود خداوند، احکام و قوانین الهى، پاداش ها و کیفرهاى اخروى سخن گفته، و بشر را به ایمان به این آموزه ها دعوت کرده اند، و خود نیزدر عین پاى بندى سرسختانه به گفتار خویش، دین ورزانى ثابت قدم و کوشا بوده اند.

بى شک، اگر از گفتار و رفتار آنان به وجود خداوند، دین و آیین الهى یقین حاصل نشود، حداقل احتمال وجود او قوت مى یابد. بدیهى است اگر چنین احتمالى درست باشد، نادیده گرفتن آن، منشأ زیانى بس بزرگ واندوه بار خواهد بود؛ بدین جهت، به حکم خِرد و قضاوت فطرت، نباید در برابر این احتمال، بى تفاوت بود، بلکه باید درباره آن به بحث و تحقیق پرداخت. بر این اساس، بحث و بررسى درباره وجود خداوند و آیین آسمانى، لازم و حتمى است.[1]

2. لزوم شکر منعم

از نظر عقل، شکرگزارى از کسى که به انسان نعمتى مى بخشد، کارى پسندیده و لازم است، و ترک آن نکوهیده وناروا است؛ ازسوى دیگر، انسان در زندگى دنیوى خود از نعمت هاى فراوان بهره مند است، که اگر فقط احتمال دهد، این نعمت ها، ولىّ نعمت و بخشنده اى دارد، بر او لازم است، از ایجاد کننده و بخشنده نعمت ها، تشکر کند؛ بنابراین، لازم است درباره وجود یا عدم منعم بحث کرد، تا آفریننده نعمت ها را شناخت و از او شکرگزارى کرد.[3]

شکر ذاتا راهى است براى شناخت هر چه بیشتر خداوند، به همین دلیل یکى از راه هاى اثبات «وجوب معرفة اللَّه» (شناخت خدا) همان وجوب شکر «منعم» (نعمت بخش) مى باشد

محقق بحرانى در این باره مى گوید: «انسان عاقل اگر در آفرینش خود بیندیشد، نشانه هاى نعمت را بر خود آشکارمى یابد، و وجوب شکر منعم، مقتضاى خِرَد اوست، پس باید شکر منعم را به جاى آورد؛ بنابراین، معرفت او واجب است».[4]

از جمله آیاتى که برخى از دانشمندان براى لزوم شناخت خداوند به آن تمسک جسته اند آیه ذیل است که مى فرماید: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِى لَشَدِیدٌ»؛[5] اگر شکر گزارى کنید (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسى کنید مجازاتم شدید است!.»

افزایش نعمتهاى خداوند که در این آیه به شکرگزاران وعده داده شده، تنها به این نیست که نعمت هاى مادى تازه اى به آن ها ببخشد، بلکه نفس شکرگزارى که توأم با توجه مخصوص به خدا و عشق تازه اى نسبت به ساحت مقدس او است، خود یک نعمت بزرگ روحانى است که در تربیت نفوس انسان ها و دعوت آنان به اطاعت فرمان هاى الهى، فوق العاده موءثر است. بلکه شکر ذاتا راهى است براى شناخت هر چه بیشتر خداوند، به همین دلیل یکى از راه هاى اثبات «وجوب معرفة اللَّه» (شناخت خدا) همان وجوب شکر «منعم» (نعمت بخش) مى باشد.[6]

انسان عاقل اگر در آفرینش خود بیندیشد، نشانه هاى نعمت را بر خود آشکارمى یابد، و وجوب شکر منعم، مقتضاى خِرَد اوست، پس باید شکر منعم را به جاى آورد؛ بنابراین، معرفت او واجب است

3. فطرت حقیقت جویى

حسّ کنجکاوى از حس هاى نیرومند آدمى است، بحث و جست وجو از علت حوادث و پدیده ها از مظاهرآشکار این حسّ فطرى است. به مقتضاى این تمایل فطرى، انسان هر حادثه اى را که مى بیند، و از علل اسباب و پیدایش آن مى پرسد. این حسّ فطرى انسان را بر مى انگیزد تا درباره علت یا علل مجموعه حوادث هستى نیز به جست وجو بپردازد.

آیا همان گونه که هر یک از حوادث و پدیده هاى طبیعى یا غیر طبیعى داراى علت یا علت هایى است،مجموعه حوادث و پدیده هاى هستى نیز علت یا علت هاى ماوراى طبیعى دارند؟ از این جهت بحث از وجود آفریدگارجهان، پاسخ گویى به یک نیاز و احساس فطرى، یعنى فطرت سبب شناسى است.

علامه طباطبایى در این باره چنین گفته است:

«اصل بحث از آفریدگار جهان، فطرى است؛ زیرا بشر، جهان را در حال اجتماع دیده، و به صورت یک واحد مشاهده مى نماید، و مى خواهد بفهمد 

که آیا علتى که با غریزه فطرى خود در مورد هر پدیده اى از پدیده هاى جهان اثبات مى کند، در مورد مجموعه جهان نیز ثابت مى باشد؟»[7]

 

پی نوشت:

 [1]. الالهیات، جعفر سبحانى، ص 24.

[2]. قواعد المرام فى علم الکلام، میثم بحرانى، ص 28.

[3]. کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، العلامة الحلى، تحقیق: السید إبراهیم الموسوى الزنجانى، ص 260.

[4]. قواعد المرام فى علم الکلام، میثم بحرانى، ص 28.

[5]. ابراهیم/7.

[6]. تفسیر نمونه، مکارم شیرازى، ج 10، ص 282.

[7]. اصول فلسفه و روش رئالیسم، علامه سید محمدحسین طباطبایى، ج 5، ص 4.

بخش اعتقادات شیعه تبیان